از عشق خسته می شوی اما خلاص نه

شرمیست در نگاه ِ من؛ اما هراس نه

کم‌صحبتم میان شما، کم حواس نه!

چیزی شنیده‌ام که مهم نیست رفتنت

درخواست می‌کنم نروی، التماس نه!

از بی‌ستارگیست دلم آسمانی است

من عابری«فلک»زده‌ام، آس و پاس نه

من می‌روم، تو باز می‌آیی، مسیر ِ ما

با هم موازی است ولیکن مماس نه

پیچیده روزگار ِتو ، از دور واضح است !

از عشق خسته می شوی اما خلاص نه...!

کاظم بهمنی

آنچه دستت داده ام نامش دل است افسار ، نه

گفته بـــودم بی تو می میــرم ولی ایــن بار ، نه

گفته بـــودی عاشقـــم هستی ولی انگــار ، نه

هـــرچه گویی دوستت دارم به جز تکرار نیست

خو نمی گیــــرم به این تکــــرارِ طوطیــــوار ، نه

تا که پا بندت شَــوَم از خـــویش می رانی مـــرا

دوست دارم همدمت باشــم ولی ســــربار ، نه

دل فروشی می کنی گویا گمان کــــردی که باز

با غــــرورم می خـــــرم آن را در این بــازار ، نه

قصد رفتن کـــــرده ای تا باز هـم گویــم بمـــان

بار دیگـــر می کنــم خواهش ولی اصــــرار ، نه

گه مـرا پس می زنی ، گه باز پیشم می کشی

آنچه دستت داده ام نامش دل است افسار ، نه

می روی اما خودت هم خــــوب می دانی عزیـــز

می کنی گاهــی فــــرامـوشم ولی انکـــار ، نه

سخت می گیـری به من با اینهمه از دست تـو

می شوم دلگیـــر شایــد نازنیــن ، بیــــزار ، نه

این همه جنگ و جدل حاصل کوته نظری است

پیش ما سوختگان مسجد و میخانه یکی است

حرم و دیر یکی, سبحه و پیمانه یکی است

این همه جنگ و جدل حاصل کوته نظری است

گر نظر پاک کنی کعبه و بتخانه یکی است

هر کسی قصه شوقش به زبانی گوید

چون نکو مینگرم حاصل افسانه یکی است

این همه قصه ز سودای گرفتاران است

ورنه از روز ازل دام یکی دانه یکی است

ره هر کس به فسونی زده آن شوخ ار نه

گریه نیمه شب و خنده مستانه یکی است

گر زمن پرسی از آن لطف که من می دانم

آشنا بر در این خانه و بیگانه یکی است

هیچ غم نیست که نسبت به جنونم دادند

بهر این یک دو نفس عاقل و دیوانه یکی است

عشق آتش بود و خانه خرابی دارد

پیش آتش دل شمع و پر پروانه یکی است

گر به سر حد جنونت ببرد عشق عماد

بی وفایی و وفاداری جانانه یکی است

( عماد خراسانی )

بنشینم و صبر پیش گیرم .......... دنباله ی کار خویش گیرم (16)

آوخ که چو روزگار برگشت

از من دل و صبر و یار برگشت

برگشتن ما ضرورتی بود

وآن شوخ به اختیار برگشت

پرورده بدم به روزگارش

خو کرد و چو روزگار برگشت

غم نیز چه بودی ار برفتی

آن روز که غمگسار برگشت

رحمت کن اگر شکسته*ای را

صبر از دل بیقرار برگشت

عذرش بنه ار به زیر سنگی

سر کوفته ای چو مار برگشت

زین بحر عمیق جان به در برد

آنکس که هم از کنار برگشت

من ساکن خاک پاک عشقم

نتوانم ازین دیار برگشت

بیچارگیست چاره ی عشق

دانی چه کنم چو یار برگشت؟

بنشینم و صبر پیش گیرم

دنباله ی کار خویش گیرم

منجلابی بنام سازمان تامین اجتماعی

حقیقتا خیلی به خودم فشار آوردم که از کلمه بدتری استفاده نکردم و به منجلاب بسنده کردم.

اینو برای ثبت در تاریخ می نویسم, الان که گوش شنوایی نیست باشد که آیندگان ببینند و بخونند و اصلاح کنند و ...

جونم براتون بگه من الان بعد از 9 سال بیرون اومدن از کارمندی و حقوق بگیری دولت و بعد از اینکه 6 سال هم همانطور حقوق بگیر موندم (البته در بخش خصوصی) 3 سال کامله که خودم راسا در بخش خصوصی با اهدافی بزرک که شاید کمترین اونا راه اندازی یه کسب و کار و اشتغالزایی و حقوق دهی بجای حقوق بگیری بود شروع به فعالیت کرده ام

البته اگر بگذارند !

کیا؟ این که سوال نداره

سازمانها و قوانینی که بر خلاف شعارها در تناقض کامل با راه اندازی کسب و کار و کارآفرینی عمل می کنند.

الان با پوست و گوشت و استخونم لمس میکنم که چرا 99 درصد کسب و کارهای نوپا ظرف کمتر از دو سه سال برشکست و یا منحل می شوند و به فنا می روند.

الان با تمام وجودم درک میکنم که چرا این همه جوان بیکار توی این مملکت داریم. که اگر میذاشتند هر کسی با داشتن یه توانایی هایی ( که کم نداریم کسانی که توانایی های بسیار زیادی هم دارند) با راه اندازی یه کسب و کار یا فعالیت تولیدی... یک یا دو یا چند نفر را مشغول به کار می کرد دیگر جوانی بیکار نمی ماند....

یکی از سازمانهای بشدت نابودکننده سازمان تامین اجتماعی هستش که بنده اعتقاد راسخ دارم که برای درآمدسازی حرام و حلال نمی شناسند و با تفسیر قوانین در جهت درامد سازی به نفع سازمان (و البته خدا میداند که در راستای منافع چه کسانی) کارفرما ها را به سمت و سوی نابودی سوق میدهند. این سازمان از "هیچ" برای خود درامد می سازد (علما نظر دهند که آیا درآمد ناشی از عدم فعالیت حلال است؟) و خیلی از درآمدهای خود را بر مبنای عدم اطلاع طرف مقابل از قوانین بنا نهاده است یعنی خلاصه ش اینه که کیسه دوخته اند برای مردم. و اغلب کسانی هم که مشمول این ندانسته ها هستند کسانیند که در راه اندازی کسب و کارها و فعالیت های کوچک تولیدی و اقتصادی می باشند....

در خصوص سازمانهای دیگر از جمله سازمان امور مالیاتی هم درد دل زیاده که بعدا توضیح خواهم داد.

وای اگر از پس امروز بود فردایی

در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی
خرقه جایی، گرو باده و دفتر جایی

دل که آیینه شاهیست غباری دارد
از خدا می‌طلبم صحبت روشن رایی

کرده‌ام توبه به دست صنم باده فروش
که دگر می نخورم بی رخ بزم آرایی

نرگس ار لاف زد از شیوه چشم تو مرنج
نروند اهل نظر از پی نابینایی

شرح این قصه مگر شمع برآرد به زبان
ور نه پروانه ندارد به سخن پروایی

جوی‌ها بسته‌ام از دیده به دامان که مگر
در کنارم بنشانند سهی بالایی

کشتی باده بیاور که مرا بی رخ دوست
گشت هر گوشه چشم از غم دل دریایی

سخن غیر مگو با من معشوقه پرست
کز وی و جام می‌ام نیست به کس پروایی

این حدیثم چه خوش آمد که سحرگه می‌گفت
بر در میکده‌ای با دف و نی ترسایی

گر مسلمانی از این است که حافظ دارد
آه اگر از پی امروز بود فردایی

ثبت شعار سازمانی

با کمال مسرت ثبت رسمی شعار سازمانی “Think accurate” یا “دقیق فکر کن” را برای شرکت کنترل گستر پویا به اطلاع دوستان میرسانم, بدین جهت زین پس لوگوی شرکت کنترل گستر پویا در برگیرنده شعار مذکور خواهد بود.

پس دقیق بیندیش!

کنترل گستر پویا

امروز لینک شرکتمون "کنترل گستر پویا" و لینک صفحه نمایندگیش رو بعنوان "عامل مجاز KOBOLD در ایران" توی وبلاگ گذاشتم. باشه که روزی بدرد بخوره!

ببخشید که این موضوع نه فرهنگی بود نه اجتماعی نه انتقادی, بلکه "اقتصادی" بود!

انشاء الله بعدا که پولدار شدم حتما جبران می کنم و کار فرهنگی بیشتری انجام میدم!

امروز

باز شد دیدگان من از خواب 

به به از آفتاب عالمتاب 

بنشینم و صبر پیش گیرم .......... دنباله ی کار خویش گیرم (15)

باری بگذر که در فراقت

خون شد دل ریش از اشتیاقت

بگشای دهن که پاسخ تلخ

گویی شکرست در مذاقت

در کشته ی خویشتن نگه کن

روزی اگر افتد اتفاقت

تو خنده زنان چو شمع و خلقی

پروانه صفت در احتراقت

ما خود ز کدام خیل باشیم

تا خیمه زنیم در وثاقت؟

ما اخترت صبابتی ولکن

عینی نظرت و ما اطاقت

بس دیده که شد در انتظارت

دریا و نمی رسد به ساقت

تو مست شراب و خواب و ما را

بیخوابی کشت در تیاقت

نه قدرت با تو بودنم هست

نه طاقت آنکه در فراقت

بنشینم و صبر پیش گیرم

دنباله ی کار خویش گیرم

آنچه بر سرمان آمد

وقتی هفته قبل برای ارسال چندر غاز ارز به یک کشور اروپایی جهت انجام یک بیزنس متوجه شدم که بنده خدا صراف یک راه حل ! برای مسئله من ارائه داد و آن حواله از طریق کابل (افغانستان) بود, تازه به عمق فاجعه ای که در طی سالیان گذشته برایمان اتفاق افتاده پی بردم.


لعنت بر چشمی که ندید

کور شود هر آن چشمی که دید ولی دهان فرو بست

یلدا

با 17 روز تاخیر برای شب یلدا می نویسم:


میان دوستان افتاده ای تک

رخت هندونه و زلف عین پشمک

برایت می زنم اینک پیامک

شب یلدای تو ای گل مبارک

تو شاهکار خالقی

تو شاهکار خالقی تحقیر را باور نکن

بر روی بوم زندگی هر چیز میخواهی بکش ,

زیبا و زشتش پای توست

تقدیر را باور نکن

تصویر اگر زیبا نبود نقاش خوبی نیستی

از نو دوباره رسم کن

تصویر را باور نکن

خالق تو را شاد آفرید, آزاد آزاد آفرید

پرواز کن تا آرزو زنجیر را باور نکن


انتقال آب خزر

نمیدونم بالاخره موضوع انتقال آب دریای خزر به بخش های مرکزی ایران به کجا رسید.

احتمالا کارگر های بیچاره افغانی  هنوز مشغول کندن کانال هستند.

میلان

حدود ۸ سال پیش بود که برای یک ماموریت اومده بودم میلان. یادمه که اون موقع قیمت بلیط مترو یک یورو بود. میشد ۹۳۰ تومن. دیروز غروب که خواستم از هتل به مرکز شهر برم بلیط مترو خریدم    یک و نیم یورو . میشه ۷۰۰۰ تومن.

پدر سگا گرونش کرده اند. 

بنشینم و صبر پیش گیرم .......... دنباله ی کار خویش گیرم (14)

طاقت برسید و هم بگفتم

عشقت که ز خلق می نهفتم

طاقم ز فراق و صبر و آرام

زآن روز که با غم تو جفتم

آهنگ دراز شب ز من پرس

کز فرقت تو دمی نخفتم

بر هر مژه قطره ای چو الماس

دارم که به گریه سنگ سفتم

گر کشته شوم عجب مدارید

من خود ز حیات در شگفتم

تقدیر درین میانم انداخت

چندانکه کناره می گرفتم

دی بر سر کوی دوست لختی

خاک قدمش به دیده رفتم

نه خوارترم ز خاک بگذار

تا در قدم عزیزش افتم

زانگه که برفتی از کنارم

صبر از دل ریش گفت رفتم

می رفت و به کبر و ناز می گفت

بی ما چه کنی؟ به لابه گفتم

بنشینم و صبر پیش گیرم

دنباله ی کار خویش گیرم

 

بیگانه از خویش

ساقی بده پیمانه ای ،زان می که بی خویشم کند

 برحسن شورانگیز تو ،عا شق تراز پیشم کند

 زان می که در شبهای غم ،بارد فروغ صبحدم

غافل کند از بیش و کم ،فارغ ز تشویشم کند

نور سحر گاهی دهد ، فیضی که می خواهی دهد

بامسکنت، شاهی دهد،سلطان درویشم کند

 سوزد مرا،سازد مرا ،در آتش اندازد مرا

وز من رها سازد مرا ،بیگانه از خویشم کند

 بستاند آن سرو سهی ،سودای هستی از «رهی»

 یغما کند اندیشه را ،دور از بد اندیشم کند

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟
بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا ؟

نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا ؟

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا ؟

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم
دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا ؟

وه که با این عمر های کوته بی اعتبار
این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا ؟

شور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بود

ای لب شیرین جواب تلخ سربالا چرا

ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت

اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا

آسمان چون جمع مشتاقان ، پریشان می کند
درشگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا ؟

در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین

خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا

شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر
راه عشق است این یکی بی مونس و تنها چرا ؟

ماموریت

یکشنبه قراره برم ماموریت. تهران پرواز به فرانکفورت. فرانکفورت پرواز به هانوفر. هانوفر به سالزگیتر. پنج روز جلسه اونجا سپس برگشت به هانوفر و پرواز به فرانکفورت.اونجا بقیه گروه بر میگردند ایران. من دو روز توقف و بعدش پرواز به میلان. با گروه جدید یه روز جلسه در میلان و روز بعدش پرواز به سیسیل/آگوستا. یه روز هم اونجا جلسه و بعدش پرواز برگشت به میلان و بعد پرواز به فرانکفورت و سپس پرواز به تهران.مجموعا طی یازده دوازده روز.


نامردیه!

یارانه

اعوذُ بِاللهِ منَ الدروغ


قرار بود قیمت حامل های انرژی را واقعی (=گران) کنند و با اختلاف قیمت حاصله نه تنها آب از آب تکان نخوره بلکه مملکت آباد بشه. نشون به اون نشون که فقط قرار شد برای خرید مبل و پرده و ... عجله نکنیم. از سکه و دلار که بگذریم چون اونا تحت کنترل بانک محترم مرکزی است و اصلا و ابدا گران نشده اند ضمن اینکه مال قشر خاصیند (ادعای ناگفته برخی آقایان) کافیست به قیمت لبنیات و گوشت و میوه و ... اشاره کنیم. کافیست به دو میلیون تومان پول گاز برای 4 ماه یه آپارتمان 4 واحدی (مجموعا 10 نفر) نگاه کنیم (به خدا مسکونیه کارخونه نیست). وقتی از یه کشاورز آشنا و کاملا متعهد و معتقد شنیدم که از افزایش چند برابری قیمت کود شیمیایی می نالید فهمیدم که مملکت با چه شتابی در حال آباد شدن است.


باش تا صبح دولتت بدمد.

آخر لوطی

قرمزی چشاتیم, نفازولین بریز فنا شیم !

آنهم ارمنیست

واعظي پرسيد از فرزند خويش

هيچ مي داني مسلماني به چيست؟

 

صدق و بي آزاري و خدمت به خلق

هم عبادت ، هم كليد زندگيست

 

گفت : زين معيار اندر شهر ما

يك مسلمان هست ،آنهم ارمنيست

بنشینم و صبر پیش گیرم .......... دنباله ی کار خویش گیرم (13)

 

آن برگ گل است یا بناگوش

یا سبزه به گرد چشمهی نوش

دست چو منی قیامه باشد

با قامت چون تویی در آغوش

من ماه ندیدهام کلهدار

من سرو ندیدهام قباپوش

وز رفتن و آمدن چه گویم؟

میآرد و جد و میبرد هوش

روزی دهنی به خنده بگشاد

پسته، دهن تو گفت خاموش

خاطر پی زهد و توبه می رفت

عشق آمد و گفت زرق مفروش

مستغرق یادت آنچنانم

کم هستی خویش شد فراموش

یاران به نصیحتم چه گویند

بنشین و صبور باش و مخروش

ای خام من اینچنین بر آتش

عیبم مکن ار برآورم جوش

تا جهد بود به جان بکوشم

وانگه به ضرورت از بن گوش

بنشینم و صبر پیش گیرم

دنبالهی کار خویش گیرم

تنهایی

ای پادشه خوبان داداز غم تنهایی

به گيسويت

به گیسویت که از سویت به دیگر سو نتابم رخ

گرم صد بار چون گیسو ، به دور سر بچرخانی

تورم

سال ۸۴ يك سكه تمام بهار آزادي براي يك مناسبت خريدم ۹۵۰۰۰ تومان.

الان ۶۳۰۰۰۰ تومانه.

يكي به من بگه تورم يعني چي.

گل بود به سبزه نيز آراسته شد. قيمت ارز هم مهر تاييد بر روند منطقي افزايش قيمت طلا زد. بخوانيد لينك زير را:

كجايند متخصصين تركوندن حباب !

روز وصل دوستداران ياد باد

جمعه قبل با هماهنگی از طریق تلفن و ایمیل و ... با تعدادی از دوستان قدیمی دوران مدرسه راهنمایی و دبیرستان در محل پارک نهج البلاغه گرد هم آمدیم. هوا سرد بود و بد سوزی داشت ولی گرمای شعف و صمیمیت غالب بود. بعضی هامون بیش از ۲۵ سال بود که همدیگر رو ندیده بودیم. خیلی جالب بود: یکی دکتر بود، يكي مهندس،اون يكي سرهنگ، يكي تو بازار آهن فروش ها براي خودش برو و بيايي داشت، يكي مدير يك شركت بيمه بود،اون يكي كارمند دانشگاه بود،اون يكي تو راه آهن كار ميكرد....يادي كرديم از تعدادي ديگه از دوستامون كه در جمع حاضر نبودند: يكي كانادا استاد دانشگاه بود، يكي بعد از اعتياد و از هم پاشيدن زندگيش كنج خونه افتاده بود،يكي اكراين بود يكي برزيل،يكي كيش و يكي اراك.... تجديد خاطرات. اذيت كردن معلمها و دبيرها، شيطونيا،خر پليس،آلو دزدي و آخرشم خرخوني براي دانشگاه. خلاصه خيلي خوش گذشت. قرار بعدي رو گذاشتيم ارديبهشت توي باغ اون بازاريه !

ياد دبيراي مرحوممون : آقاي ملكي ، آقاي سميعي ، آقاي شهبازي... بخير و روحشان شاد.

تا کی

تا کی غم آن خورم که دارم یا نه

وين عمر به خوشدلی گذارم یا نه

پر کن قدح باده که معلومم نیست

کاين دم که فرو برم  برآرم یا نه

 

خیام

خواب شيرين

ديشب صداي تيشه  ،  از بيستون نيامد

شايد به خواب شيرين،فرهاد رفته باشد

مرحبا بر دل ابری هوا

باز باران باريد،

خيس شد خاطره ها،

مرحبا بر دل ابري هوا،

هر كجا هستي باش،

آسمانت آبي و تمام دلت از غصه ي دنيا، خالي.