بنشینم و صبر پیش گیرم .......... دنباله ی کار خویش گیرم (14)
طاقت برسید و هم بگفتم
عشقت که ز خلق می نهفتم
طاقم ز فراق و صبر و آرام
زآن روز که با غم تو جفتم
آهنگ دراز شب ز من پرس
کز فرقت تو دمی نخفتم
بر هر مژه قطره ای چو الماس
دارم که به گریه سنگ سفتم
گر کشته شوم عجب مدارید
من خود ز حیات در شگفتم
تقدیر درین میانم انداخت
چندانکه کناره می گرفتم
دی بر سر کوی دوست لختی
خاک قدمش به دیده رفتم
نه خوارترم ز خاک بگذار
تا در قدم عزیزش افتم
زانگه که برفتی از کنارم
صبر از دل ریش گفت رفتم
می رفت و به کبر و ناز می گفت
بی ما چه کنی؟ به لابه گفتم
بنشینم و صبر پیش گیرم
دنباله ی کار خویش گیرم
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 22:12 توسط فرهاد
|