مجموعه گل

 

صوفی از پرتو می راز نهانی دانست

گوهر هر کس از این لعل توانی دانست

 

قدر مجموعه گل مرغ سحر داند و بس

که نه هر کو ورقی خواند معانی دانست

 

عرضه کردم دو جهان بر دل کارافتاده

بجز از عشق تو باقی همه فانی دانست

 

آن شد اکنون که ز ابنای عوام اندیشم

محتسب نیز در این عیش نهانی دانست

 

دلبر آسایش ما مصلحت وقت ندید

ور نه از جانب ما دل نگرانی دانست

 

سنگ و گل را کند از یمن نظر لعل و عقیق

هر که قدر نفس باد یمانی دانست

 

ای که از دفتر عقل آیت عشق آموزی

ترسم این نکته به تحقیق ندانی دانست

 

می بیاور که ننازد به گل باغ جهان

هر که غارتگری باد خزانی دانست

 

حافظ این گوهر منظوم که از طبع انگیخت

ز اثر تربیت آصف ثانی دانست

وزارت خارجه: رای ضد ایرانی روسیه و چین از سر دلسوزی بود !

نائب رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس شورای اسلامی (حسین ابراهیمی نماینده بیرجند)از جلسه این کمیسیون با حضور مسئولان وزارت امورخارجه خبر داد و اعلام کرد وزارت خارجه معتقد است چین و روسیه در واقع به نفع ایران جلوی فتنه بالاتر را گرفته و رای شان را برای دلسوزی به ایران مطرح کرده اند بر این اساس تغییری در روابط تهران با مسکو و پکن روی نمی دهد.

 

تابناک ۲۴ خرداد۱۳۸۹ کدخبر۱۰۴۱۹۰

 

نظر خودم :پس ترکیه و برزیل به ضرر ما عمل کرده اند! خاک عالم.

خدایا کفر نمی‌گویم

خدایا کفر نمی‌گویم،

پریشانم،


چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟
!

مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی
.

خداوندا
!

اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی


لباس فقر پوشی


غرورت را برای ‌تکه نانی


‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌


و شب آهسته و خسته


تهی‌ دست و زبان بسته


به سوی ‌خانه باز آیی


زمین و آسمان را کفر می‌گویی


نمی‌گویی؟
!

خداوندا
!

اگر در روز گرما خیز تابستان


تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی


لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری


و قدری آن طرف‌تر


عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌


و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد


زمین و آسمان را کفر می‌گویی


نمی‌گویی؟
!

خداوندا
!

اگر روزی‌ بشر گردی‌


ز حال بندگانت با خبر گردی‌


پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت
.

خداوندا تو مسئولی
.

خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن


در این دنیا چه دشوار است،


چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است

 

دکتر علی شریعتی

وقتی ریاضی دان عاشق می شود!!!

شعری از پروفسور هشترودی در مورد ریاضیات :

 

 

منحنی قامتم، قامت ابروی توست

خط مجانب برآن،سلسله گیسوی اوست

 

حد رسیدن به او،مبهم و بی انتهاست

بازه تعریف دل ، در حرم کوی دوست

 

چون به عدد یک تویی ،من همه صفرها

آنچه که معنی دهدقامت دلجوی توست

 

پرتوی خورشید شد مشتق از آن روی تو

گرمی جان بخش اوجزئی ازآن خوی توست

 

بی تو وجودم بود ، یک سری واگرا

ناحیه همگراش ، دایره روی توست

 

عیب کار

عيب كار اينجاست كه من "آنچه هستم" را با " آنچه بايد باشم"اشتباه ميكنم،

خيال ميكنم آنچه بايد باشم هستم،در حاليكه آنچه هستم نبايد باشم.

 

شاملو

روز هفتم

تقدیم به الهه عزیز:

 

در اضطراب چه شب‌ها که صبح شان گم شد

چـه روزهـا کــــه گـرفـتـــــار روز هـفــــتـم شد

 

چه قدر هفته پر از شنبه شد، به جمعه رسید

و جـمـعــــه روز تـفــــرّج بـــــرای مـــــردم شـد!

 

چه قــدر شنبـه و یـک شنبـه و دوشنـبه رسید

ولی همـیشه و هـر هـفـتـه جـمـعـه ‌هـا گم شد

 

چه هفته‌ها که رسید و چه هفته‌ها که گذشت

شمـارشی کــه خلاصـه بـه چـنـد و چـنـدم شد

 

و هـفـتـه‌ای که فـقـط ریـشه در گذشتن داشت

بـرای شعـله کـشیـدن بـه خـویـش هـیـزم شد

 

نـه شنـبـه و نـه بـه جـمـعـه، نـه هیـچ روز دگر

در انتــظار تـو قـلـبـی پـــر از تـلاطـــــم شد !؟

 

کـــدام جــمـعـه‌ مـــوعـــود می‌زنـی لـبـخـنـد

بـه این جـهـان کـه پـر از قـحطی تبسم شد؟

 

بــرای آمــدنـت جـــمــعــه‌ای مـعـــیــن کـــن

کـه هـفتـه‌ها همـه‌شـان خـالی از تـرنـم شد

 

التماس دعا

 

من هر چه سعی کردم نتوانستم سراینده این شعر را پیدا کنم.

نمی دانم

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد

 

نميخواهم بدانم کوزه گذ ازخاک اندامم چه خواهد ساخت؟

 

ولي بسيار مشتاقم که از خاک گلويم سوتکي سازد

 

گلويم سوتکي باشد به دست کودکي گستاخ وبازيگوش

 

واو يکريز وپي درپي دم گرم وچموشش رادر گلويم سخت بفشارد

 

وخواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

 

بدين سان بشکند هردم سکوت مرگبارم را

 

 

دکتر علی شریعتی

شاد بودن

شاد بودن، تنها انتقامی است که میتوان از زندگی گرفت.

 

ارنستو چه گوارا

انصاف

ای مفتی شهر ، از تو بیدار تریم
با این همه مستی زتو هشیارتریم

توخون کسان نوشی وماخون رزان
انصاف بده ، کدام خون خوارتریم؟

 

خیام

 

 

 

بنشینم و صبر پیش گیرم .......... دنباله ی کار خویش گیرم (8)

بگذشت و نگه نکرد با من

در پای کشان، ز کبر دامن

دو نرگس مست نیم خوابش

در پیش و به حسرت از قفا من

ای قبله ی دوستان مشتاق

گر با همه آن کنی که با من

بسیار کسان که جان شیرین

در پای تو ریزد اولا من

گفتم که شکایتی بخوانم

از دست تو پیش پادشا من

کاین سخت دلی و سست مهری

جرم از طرف تو بود یا من؟

دیدم که نه شرط مهربانیست

گر بانگ برآرم از جفا من

گر سر برود فدای پایت

دست از تو نمی کنم رها من

جز وصل توام حرام بادا

حاجت که بخواهم از خدا من

گویندم ازو نظر بپرهیز

پرهیز ندانم از قضا من

هرگز نشنیده ای که یاری

بی یار صبور بود تا من

بنشینم و صبر پیش گیرم

دنباله ی کار خویش گیرم

شهامت

آنکه ثروت خود را باخت ، زياد باخته است ولي آنکه شهامت خود را باخت پاک باخته است .

 

سروانتس

پسر ناطق نوری سکوت خود را شکست

تابناک ۱۲ خرداد ۱۳۸۹ کد خبر ۱۰۲۱۵۰

 

مصاحبه آنقدر حاوی نکته و مفصل است که فقط لینک آنرا ایجاد کردم .

بنده شخصا هیچ قسمت این مصاحبه را نه تایید و نه رد می کنم ولی اعتقاد راسخ دارم که به هر کس که مورد چنین حملاتی (بحق یا ناحق) قرار گرفت باید اجازه بدهند که از همان تریبون وبا همان تعداد مخاطب از خود دفاع کند.گو اینکه آن آقا نتیجه مورد نظر خود را گرفت و دیگر از آن مرحله گذشته ایم و هرچه هم دفاع شود، گرچه حق هم باشد (متاسفانه) بی اثر است.

 

متن کامل مصاحبه ...

درویشان

روضه خلد برين خلوت درويشان است
مايه محتشمی خدمت درويشان است

گنج عزلت که طلسمات عجايب دارد
فتح آن در نظر رحمت درويشان است

قصر فردوس که رضوانش به دربانی رفت
منظری از چمن نزهت درويشان است

آن چه زر می‌شود از پرتو آن قلب سياه
کيمياييست که در صحبت درويشان است

آن که پيشش بنهد تاج تکبر خورشيد
کبرياييست که در حشمت درويشان است

دولتی را که نباشد غم از آسيب زوال
بی تکلف بشنو دولت درويشان است

خسروان قبله حاجات جهانند ولی
سببش بندگی حضرت درويشان است

روی مقصود که شاهان به دعا می‌طلبند
مظهرش آينه طلعت درويشان است

از کران تا به کران لشکر ظلم است ولی
از ازل تا به ابد فرصت درويشان است

ای توانگر مفروش اين همه نخوت که تو را
سر و زر در کنف همت درويشان است

گنج قارون که فرو می‌شود از قهر هنوز
خوانده باشی که هم از غيرت درويشان است

من غلام نظر آصف عهدم کو را
صورت خواجگی و سيرت درويشان است

حافظ ار آب حيات ازلی می‌خواهی
منبعش خاک در خلوت درويشان است

بزن تار

بزن تار که امشب باز دلم از دنیا گرفته
بزن تار و بزن تار

بزن تا بخونم با تو آواز بی خریدار
بزن تار و بزن تار

برای کوچه غمگینم برای خونه غمگینم
برای تو برای من برای هر کی مثل ما
داره میخونه غمگینم
بزن تار همیشه با منو از من قدیمی تر
واسه اونکه تو کار عاشقی میمونه غمگینم


بزن تار که امشب باز دلم از دنیا گرفته
بزن تار و بزن تار

بزن تا بخونم با تو آواز بی خریدار
بزن تار و بزن تار

براه عاشقی بردن به خنجر دل سپر کردن
واسه هرکی که آسون نیست
برای جاودان بودن واسه عاشق دیگه راهی
بجز دل کندن از جون نیست
بزن تا بخونم همینو میتونم


برای کوچه غمگینم برای خونه غمگینم
برای تو برای من برای هر کی مثل ما
داره میخونه غمگینم
بزن تار همیشه با منو از من قدیمی تر
واسه اونکه تو کار عاشقی میمونه غمگینم


بزن تار که امشب باز دلم از دنیا گرفته
بزن تار و بزن تار

بزن تا بخونم با تو آواز بی خریدار
بزن تار و بزن تار
بزن تار و بزن تار
بزن تار و بزن تار
بزن تار و بزن تار

 

روحش شاد

آهار

عجب جاییه این روستای آهار.

 

طبیعتی زیبا با باغهای گیلاس فراوان با تراکم درخت بالا و رودخانه ای جاری از کوه با آبی سرد و بسیار زلال و آبشاری دل انگیز.مگر آدم در عمرش چند تا اینجور جایی رو میبینه؟

علیرغم خستگی ناشی از حمل بساط ناهار از محل توقف خودرو (ابتدای روستا) تا محل اطراق(بیش از یک کیلومتر آنطرفتر) و بالعکس دیروزبسیار خوش گذشت.

کنفرانس

کنفرانس کنترل و ابزاردقیق.دانشگاه تربیت مدرس.امروز و فردا.خسته کننده بود.کمی هم مفید.

گلبانگ سربلندی

راهي بزن كه آهي برسازآن توان زد                 شعري بخوان كه بااو رطل گران توان زد

بر آستان جانان ، گر سر توان نهادن                     گلبانگ سربلندي ، بر آسمان توان زد

 

حافظ

جنایت بی کیفر

"جنایت بی کیفر" عنوان مراسمی بود که امشب به مناسبت نود و پنجمین سالگرد نسل کشی ارامنه (بدست دولت عثمانی ) در محل باشگاه آرارات تهران برگزار و من هم به دعوت یکی از همکاران ارمنی در آن شرکت کردم. جالب بود.بخصوص سخنرانی آقای محمدرضا دبیری در خصوص حقوق بین الملل برای من جذاب و آموزنده بود.در شروع مراسم مروری بر نسل کشی های قرن بیستم از جمله : نسل کشی ارامنه، کشتار یهودیان ،جنایات کامبوج ، رواندا، بوسنی و هرزگووین ، فلسطین و ... انجام شد.سخنرانی آقای گریگور آراکلیان سفیر ارمنستان در ایران و چند اجرای آهنگ قشنگ هم جزء برنامه بود. شام هم میهمان ارامنه محترم بودیم.

ای چرخ فلک

ای چرخ فلک خرابی از کینه  توست                 بیدادگری ، شیوه ی دیرینه  توست

 

ای خاک ، اگر سینه ی تو بشکافند                 بس گوهر قیمتی که در سینه توست

 

خیام

عاقل و دیوانه

امروز این سخن نغز رو از خودم در کردم :

 

همه ی عاقلا دیوونه اند ، فقط دیوونه هان که عاقلند !