گور بابای چرچیل

چرچيل (نخست وزير سابق بريتانيا) روزی سوار تاکسی شده بود و به دفتر bbc برای مصاحبه می‌رفت.هنگامی که به آن جا رسيد به راننده تاکسی گفت آقا لطفاً نيم ساعت صبر کنيد تا من برگردم.راننده گفت: "نه آقا! من می خواهم سريعاً به خانه بروم تا سخنرانی چرچيل را از راديو گوش دهم"چرچيل از علاقه‌ی اين فرد به خودش خوشحال و ذوق‌زده شد و يک اسکناس ده پوندی به او داد.راننده تاکسی با ديدن اسکناس گفت:

"گور بابای چرچيل! اگربخواهيد، تا فردا هم اين‌جا منتظر می‌مانم"

لاک پشت ها

یک روزخانواده ی لاک پشتها تصمیم گرفتند که به پیکنیک بروند. از آنجا  که لاک پشت ها به صورت طبیعی در همه ی موارد یواش عمل می کنند، هفت سال طول کشید تا برای سفرشون آماده بشن!

 در نهایت خانواده ی لاک پشت خانه را برای پیدا کردن یک جای مناسب ترک کردند. در سال دوم سفرشان (بالاخره) پیداش کردند. برای مدتی حدود شش ماه محوطه رو تمیز کردند، و سبد پیکنیک رو باز کردند، و مقدمات رو آماده کردند. بعد فهمیدند که نمک نیاوردند!

پیکنیک بدون نمک یک فاجعه خواهد بود، و همه آنها با این مورد موافق بودند. بعد از یک بحث طولانی، جوانترین لاک پشت برای آوردن نمک از خانه انتخاب شد.

لاک پشت کوچولو ناله کرد، جیغ کشید و توی لاکش کلی بالا و پایین پرید، گرچه او سریعترین لاک پشت بین لاک پشت های کند بود!  او قبول کرد که به یک شرط بره؛ اینکه هیچ کس تا وقتی اون برنگشته چیزی نخوره. خانواده قبول کردن و لاک پشت کوچولو به راه افتاد. سه سال گذشت... و لاک پشت کوچولو برنگشت. پنج سال ... شش سال ... سپس در سال هفتم غیبت او، پیرترین لاک پشت دیگه نمی تونست به گرسنگی ادامه بده .
او اعلام کرد که قصد داره غذا بخوره و شروع به باز کردن یک ساندویچ کرد.

در این هنگام لاک پشت کوچولو ناگهان فریاد کنان از پشت یک درخت بیرون پرید،« دیدید می دونستم که منتظر نمی مونید. منم حالا نمی رم نمک بیارم»!!!!!!!!!!!! !!!!

نتیجه اخلاقی:

بعضی از ماها زندگیمون صرف انتظار کشیدن  برای این می شه که دیگران به تعهداتی که ازشون انتظار  داریم عمل کنن. آنقدر نگران کارهایی که دیگران انجام میدن هستیم که خودمون (عملا) هیچ کاری انجام نمی دیم.

درس زندگی

بزرگترین درس زندگی این است که گاهی احمق ها درست می گویند.

 

چرچیل

پزشکی

دانش پزشکی در سالهای اخیر چنان پیشرفت کرده که امروز برای یک پزشک محال است که در بدن بیمار خود یک عضو سالم بیابد.

 

اریل ویلسون

مشکل دار و بی مشکل

تنها یک دسته از مردم هستند که هیچ مشکلی ندارند : آنها که در گورستان خوابیده اند.

 

آنتونی رابینز

عیب کسان منگر و احسان خویش

انسان ها  به شیوه ی هندیان بر سطح زمین راه  می روند.با یک سبد در جلو ویک سبد در پشت.در سبد جلو ,صفات نیک خود را می  گذاریم .در سبد پشتی ,عیبهای خود را نگه می داریم . به همین دلیل در طول روزهای زندگی خود ,چشمان خود را برصفات نیک خود می دوزیم وفشارها را درسینه مان  حبس می کنیم . در همین زمان بیرحمانه , در پشت سر همسفرمان که پیش روی ما حرکت میکند,تمامی عیوب او را می بینیم . بدین گونه است که در باره ی خود بهتر از او داوری می کنیم ,بی آنکه بدانیم کسی که پشت سر ما راه می رودبه ما با همین شیوه می اندیشد.



پائولو کوئیلو

 

اعتقاد

پولداري در کابل، در نزديکي مسجد قلعه فتح الله رستوراني ساخت که در آن موسيقي بود و رقص، و به مشتريان مشروب هم سرويس مي شد.
ملاي مسجد هر روز موعظه مي کرد و در پايان موعظه اش دعا مي کرد تا خداوند صاحب رستوران را به قهر و غضب خود گرفتار کند و بلاي آسماني را بر اين رستوران که اخلاق مردم را فاسد مي سازد، وارد کند.
يک ماه از فعاليت رستوران نگذشته بود که رعد و برق و توفان شديد شد و يگانه جايي که خسارت ديد، همين رستوران بود که ديگر به خاکستر تبديل گرديد.
ملاي مسجد روز بعد با غرور و افتخار نخست حمد خدا را بجا آورد و بعد خراب شدن آن خانه فساد را به مردم تبريک گفت و علاوه کرد: اگر مومن از ته دل از خداوند چيزي بخواهد، از درگاه خدا نااميد نمي شود.
اما خوشحالي مومنان و ملاي مسجد دير دوام نکرد. صاحب رستوران به محکمه شکايت کرد و از ملاي مسجد تاوان خسارت خواست.
ملا و مومنان البته چنين ادعايي را نپذيرفتند.
قاضي هر دو طرف را به محکمه خواست و بعد از اين که سخنان دو جانب دعوا را شنيد، گلو صاف کرد و گفت:
نمي دانم چه حکمي بکنم. من هر دو طرف را شنيدم. از يک سو ملا و مومناني قرار دارند که به تاثير دعا و ثنا باور ندارند از سوي ديگر مرد مي فروشي که به تاثير دعا باور دارد…

 

 

از کتاب : " پدران . فرزندان . نوه ها "
اثر : پائولو کوئيلو

 

وصیت نامه

وصیت نامه روان شاد ابوالقاسم حالت 

طنز نويس معروف مجله هاي توفيق و گل آقا با  تخلص "خروس لاري"

 

 

بعد مرگم نه به خود زحمت بسيار دهيد                   نه به من برسر گور و کفن آزار دهيد

 

نه پي گورکن و قاري و غسال رويد                       نه پي سنگ لحد پول به حجار دهيد

 

به که هر عضو مرا از پس مرگم به کسي               که بدان عضو بود حاجت بسيار دهيد

 

اين دو چشمان قوی را به فلان چشم چران               که دگر خوب دو چشمش نکند کار دهيد

 

وين زبان را که خداوند زبان بازي بود                  به فلان هوچی رند از پی گفتار دهید

 

کله ام را که همه عمر پر از گچ بوده است             راست تحويل علي اصغر گچکار دهيد

 

وين دل سنگ مرا هم که بود سنگ سياه                 به فلان سنگتراش ته بازار دهيد

 

کليه ام را به فلان رند عرق خوار که شد               ازعرق کليه او پاک لت و پار دهيد

 

ريه ام را به جواني که ز دود و دم بنز                  درجواني ريه او شده بيمار دهيد

 

جگرم را به فلان بی جگر بی غیرت                   کمرم را به فلان مردک زن بار دهید

 

چانه ام را به فلان زن که پي وراجي است            معده ام را به فلان مرد شکمخوار دهيد

 

تا مگر بند به چيزي شده باشد دستش                   لااقل تخم مرا هم به طلبکار دهید

 

معتمدی

محمدرضا معتمدی فرزند وزیر اسبق وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات در گفتگو با خبرنگار مهر با اظهار گلایه از برخی مسئولان که حمله به دکتر معتمدی را مسئله شخصی تلقی کردند گفت:

پدرم با هیچ کس خصومت شخصی نداشته و اینکه به مشکل پیش آمده به واسطه زمان خدمت به این کشور، جنبه شخصی دهیم بسیار توهین آمیز است.

وی گفت: از صدا و سیما نیز خواسته ایم تا اخبار منتشر شده در این رسانه را که مبنی بر خصومت شخصی پدرم با فرد ضارب پخش شده را اصلاح کند اما تاکنون این اقدام انجام نشده است.

 

تابناک ۲۲ اردیبهشت ۸۹ کد خبر ۹۸۳۰۳

 

توضیح خودم:آقای دکتر معتمدی استاد بنده در درس میکروپروسسور بوده و انسان شریفی است.



ایمان کامل

ما [ الأمالي للشيخ الطوسي ] عَن المُفيد عَن بنَ قُولَوَيه عَن أبيه عَن سَعْد عَن ابن عيسى عَن ابن محبوب عَنْ أبي وَلَّادٍ الْحَنَّاطِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ أَرْبَعٌ مَنْ کُنَّ فِيهِ کَمُلَ إِيمَانُهُ وَإِنْ کَانَ مِنْ قَرْنِهِ إِلَى قَدَمِهِ ذُنُوبٌ لَمْ يَنْقُصْهُ ذَلِکَ وَهِيَ الصِّدْقُ وَأَدَاءُ الْأَمَانَةِ وَالْحَيَاءُ وَحُسْنُ الْخُلُقِ.

 

امام صادق (ع) فرمود : هر کس اين چهار چيز را داشته باشد ايمان او کامل است اگر چه از سر تا پايش آلوده به گناه باشد. 1 ـ راستگويى 2 ـ اداى امانت 3 ـ شرم و حياء 4 ـ اخلاق خوب .

 

بحار الانوار ج 64 ص 295

بنشینم و صبر پیش گیرم .......... دنباله ی کار خویش گیرم (7)

ای دل نه هزار عهد کردی

کاندر طلب هوا نگردی؟

کس را چه گنه تو خویشتن را

بر تیغ زدی و زخم خوردی

دیدی که چگونه حاصل آمد

از دعوی عشق روی زردی؟

یا دل بنهی به جور و بیداد

یا قصه ی عشق درنوردی

ای سیم تن سیاه گیسو

کز فکر سرم سپید کردی

بسیار سیه، سپید کردست

دوران سپهر لاجوردی

صلحست میان کفر و اسلام

با ما تو هنوز در نبردی

سر بیش گران مکن، که کردیم

اقرار به بندگی و خردی

با درد توام خوشست ازیراک

هم دردی و هم دوای دردی

گفتی که صبور باش، هیهات

دل موضع صبر بود و بردی

هم چاره تحملست و تسلیم

ورنه به کدام جهد و مردی

بنشینم و صبر پیش گیرم

دنباله ی کار خویش گیرم

 

ادامه دارد....

نمایشگاه کتاب

دیروز و امروز نمایشگاه بین المللی کتاب تهران رفته بودیم خرید کتاب برای شرکت.

دیروز با دو نفر از همکارانم و امروز با دو نفر دیگه.خداییش اگه اونا نبودند پوست کله ام از این بدتر کنده شده بود.سیستم نمایشگاه یک بانک اطلاعاتی داشت که خیلی غلط توش بود.عکسش هم بود،یعنی ما موردی برخورد کردیم که ناشر از وجود کتابی که دیتابیس نمایشگاه آدرس و کد آنرا بدرستی داده بود خبر نداشت.

پیدا کردن کتابهای فنی تخصصی کمیاب توی یه همچین اوضاعی واقعا همت و تلاش مضاعف می خواهد.

 

 و ما این کار را کردیم.

 

در سال ۲۰۱۰با همان روش ذغالی قدیمی خودمون یعنی جستجوی چشمی کتاب به کتاب و قفسه به قفسه و غرفه به غرفه و ناشر به ناشر و سالن به سالن و ....

وحاصل کار بعد از دو روز تا حدودی زیادی رضایت بخش بود.ده جلد کتاب در حد خیلی خوب و عالی با یارانه دولتی ۴۳۴۸۰۰ تومان.دو جلد دیگه هم نشانه کرده ام که جمعا ۳۲۳۰۰۰ تومان قیمت دارند که اگه اونها رو هم بگیرم کارم کاملتر میشه.

راستی نگفتم گرون ترین کتابی که امروز دیدم قیمتش ۵۳۱۰۰۰ تومان بود.

نیاسر-کاشان

دیروز با بروبکس(همکاران)رفتیم نیاسر و کاشان.جاتون خالی بود،خیلی خوش گذشت.بنده خدا آقای باصری چون سرخیر قضیه بود خیلی نگران بود که نکنه بچه ها بهشون خوش نگذره و ناراضی باشند. حسابی شلوغ بود،آخه هم فصل گلاب گیری بود و هم جمعه.ترافیک همه رو کلافه کرده بود.کم تجربگی هایی هم در کار آژانس برگزار کننده تور مشاهده می شد.یک سری مشکلات هم به شهرداری نیاسر بر می گشت.

 

ولی ...

 

ولی هیچ کدام از اینها که گفتم،حتی خبر ناراحت کننده ای که مادرم سر ظهر بهم داد(که خود به تنهایی برای خراب شدن کل روزم کافی بود ولی بروز ندادم و بعدا به آن خواهم پرداخت)باعث نشد که به ما خوش نگذره،آخه ما تصمیم گرفته بودیم که خوش بگذرونیم.

آقای باصری دستت درد نکنه.توی مسافرت هایی که خیلی بیشتر از اینا خرج کرده بودیم ،اینقدر به ما خوش نگذشته بود.بچه ها با وجود اینکه قیمت خوشی هاشون معمولا (لا اقل ذهنا) بالاست خیلی راضی بودند و برگشتنی دنبال برنامه سفر بعدی بودند.

نیاسر

فردا قراره با بروبکس(همکاران) خونوادگی بریم کاشان-نیاسر-گلاب گیری و ....

انشاء الله که خوش بگذره.

دوچرخه

من در طول عمرم فقط یه نصفه روز دوچرخه داشته ام.

 

آنهم شریکی !

 

ماجرا از این قرار است:

 

تابستان سال۱۳۶۱ بود و من یه دوچرخه نمره ۲۰ خرگوشی (معروف بود) دست دوم درب مغازه حاج علیمردان (فامیل است و البته اون موقع هنوز حاجی نبود)دیده بودم به قیمت ۷۰۰ تومان و سخت دلم را برده بود.

آنسال ما(من و داداشی)بعد از یکی دو سه ! سال زمزمه درِ گوش مادرمان،برای خرید دوچرخه پیله کرده بودیم و کوتاه هم نمی آمدیم.البته ما تقاضایمان را فقط با مادر مطرح می کردیم.آخه (مرحوم) پدر یه ابهتی داشت و ما چنین تقاضاهایی رو نمی تونستیم با او مطرح کنیم.خلاصه ....

مادر را سپر بلا کرده بودیم.پدر راضی بشو نبود و به هیچ عنوان قبول نمی کرد.او می گفت که اصلا دوست نداره که بچه هاش سوار دوچرخه و موتورسیکلت (هر وسیله دوچرخ)بشند.واقعیتش ما اون موقع ها که بچه بودیم فکر می کردیم که پدر فقط بخاطر پولشه که قبول نمی کنه (همون فکری که الان خیلی وقتها بچه های من نسبت به من دارند)ولی الان می دونم که ما اشتباه می کردیم.عمده مخالفت او بخاطر ترس و نگرانیش از صدمه دیدن ما بود و این را بارها می گفت.و می گفت که انشاء الله بزرگ بشید ،عمری باشه ،براتون ماشین می خرم.

ولی گوش ما بدهکار این حرفا نبود.تا بالاخره اصرار ما و حمایت مادر او را وادار به رضایت کردیم.

 

به شرطی ....

 

پدر راضی شد اما به شرطی که ما سر دوچرخه با هم دعوا نکنیم.

ـ باشه.

 

قرار شد دوچرخه را از حاجی علیمردان بگیرم و بقیه اش با پدر.

فردا غروب دوچرخه را گرفتم و تا سر کوچه خودمون سوار شدم.به اونجا که رسیدم داداشی منو دید و سریع دوید و پیش من اومد و گفت بده من سوار بشم،و من هم که هنوز باندازه یه دل خوش لذت نبرده بودم قبول نکردم.خلاصه اون بکِش و من بکِش ....در این زمان پدرم که از سر کار برگشته بود وارد کوچه شد و دعوای ما رو دید ....

 

فردا اول صبح، آفتاب نزده ،دوچرخه، درب مغازه حاجی علیمردان ،شهر را نورافشانی می کرد.

 

دوستی  

دل من دير زمانی است كه می پندارد :

« دوستی » نيز گلی است ؛

مثل نيلوفر و ناز ،

ساقه ترد ظريفی دارد .

بی گمان سنگدل است آنكه روا می دارد

جان اين ساقه نازك را

                       - دانسته-

                          بيازارد !

در زمينی كه ضمير من و توست ،

از نخستين ديدار ،

هر سخن ، هر رفتار ،

دانه هايی است كه می افشانيم .

برگ و باری است كه می رويانيم

آب و خورشيد و نسيمش « مهر » است

گر بدانگونه كه بايست به بار آيد ،

زندگی را به دل‌انگيزترين چهره بيارايد .

آنچنان با تو در آميزد اين روح لطيف ،

كه تمنای وجودت همه او باشد و بس .

بی‌نيازت سازد ، از همه چيز و همه كس .

زندگی ، گرمی دل های به هم پيوسته ست

تا در آن دوست نباشد همه درها بسته ست .

در ضميرت اگر اين گل ندميده است هنوز ،

عطر جان‌پرور عشق

گر به صحرای نهادت نوزيده است هنوز

دانه ها را بايد از نو كاشت .

آب و خورشيد و نسيمش را از مايه جان

خرج می بايد كرد .

رنج می بايد برد .

دوست می بايد داشت !

با نگاهی كه در آن شوق برآرد فرياد

با سلامی كه در آن نور ببارد لبخند

دست يكديگر را

بفشاريم به مهر

جام دل هامان را

                مالامال از ياری ، غمخواری

بسپاريم به هم

بسراييم به آواز بلند :

- شادی روی تو  !

                      ای ديده به ديدار تو شاد

باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست

تازه ،

        عطر افشان

                   گلباران باد . 

 

فریدون مشیری

 

لبخند

طرف خودشو میمالیده به سپر ماشین ! میگن چی کار میکنی؟ میگه دارم اوقاتمو سپری میکنم  !

این ترانه بوی نان نمی دهد

اين ترانه بوي نان نمي‌دهد
بوي حرف ديگران نمي‌دهد

 

سفرهء دلم دوباره باز شد
سفره‌اي كه بوي نان نمي‌دهد

 

نامه‌اي كه ساده و صميمي است
بوي شعر و داستان نمي‌دهد:

 

…با سلام و آرزوي طول عمر
كه زمانه اين زمان نمي‌دهد

 

كاش اين زمانه زير و رو شود
روي خوش به ما نشان نمي‌دهد

 

يك وجب زمين براي باغچه
يك دريچه، آسمان نمي‌دهد

 

وسعتي به قدر جاي ما دو تن
گر زمين دهد، زمان نمي‌دهد!

 

فرصتي براي دوست داشتن
نوبتي به عاشقان نمي‌دهد

 

هيچ كس برايت از صميم دل
دست دوستي تكان نمي‌دهد

 

هيچ كس به غير ناسزا تو را
هديه‌اي به رايگان نمي‌دهد

 

كس ز فرط هاي‌و‌هوي گرگ و ميش
دل به هي‌هي شبان نمي‌دهد

 

جز دلت كه قطره‌اي است بيكران
كس نشان ز بيكران نمي‌دهد

 

عشق نام بي‌نشانه است و كس
نام ديگري بدان نمي‌دهد

 

جز تو هيچ ميزبان مهربان
نان و گل به ميهمان نمي‌دهد

 

نااميدم از زمين و از زمان
پاسخم نه اين ، نه آن…نمي‌دهد

 

پاره‌هاي اين دل شكسته را
گريه هم دوباره جان نمي‌دهد

 

خواستم كه با تو درد دل كنم
گريه‌ام ولي امان نمي‌دهد…

 

قیصر امین پور

 

دولت بی پایان

جان ندارد هر که جانانیش نیست
 تنگ عیشست آن که بستانیش نیست

هر که را صورت نبندد سر عشق
صورتی دارد ولی جانیش نیست

گر دلی داری به دلبندی بده
ضایع آن کشور که سلطانیش نیست

کامران آن دل که محبوبیش هست
نیکبخت آن سر که سامانیش نیست

چشم نابینا زمین و آسمان
زان نمی‌بیند که انسانیش نیست

عارفان، درویش صاحب درد را
پادشا خوانند گر نانیش نیست

ماجرای عقل پرسیدم ز عشق
گفت معزول است و فرمانیش نیست

درد عشق از تندرستی خوشتر است
گر چه بیش از صبر درمانیش نیست

هر که را با ماه‌رویی سرخوش است
دولتی دارد که پایانیش نیست

خانه زندانست و تنهایی ضلال
هر که چون سعدی گلستانیش نیست

کعبه و بتخانه

پيش ما سوختگان مسجد و ميخانه يکيست
حرم و دير يکي صبحه و پيمانه يکيست

 

اين همه جنگ و جدل حاصل کوته نظريست
گر نظر پاک کني کعبه و بتخانه يکيست

فلک

فلك در قصد آزارُم  چرايي              گلم گر نيستي خارم چرايي


توكه باري زدوشم برنداري             ميون بار،سربارُم چرايي ؟

خلأ

نمی دونم چرا امشب همش تو عالم صادق هدایت بودم :

 

"دریغا که بار دگر شام شد،

سراپای گیتی سیه فام شد،

همه خلق را گاه آرام شد،

                             

                                 مگر من ، که رنج و غمم شد فزون.

 

جهان را نباشد خوشی در مزاج،

بجز مرگ نبود غمم را علاج،

ولیکن در آن گوشه در پای کاج،

 

                                چکیده است بر خاک سه قطره خون"

بنشینم و صبر پیش گیرم .......... دنباله ی کار خویش گیرم (6)

بعد از طلب تو در سرم نیست

غیر از تو به خاطر اندرم نیست

ره می ندهی که پیشت آیم

وز پیش تو ره که بگذرم نیست

من مرغ زبون دام انسم

هرچند که می کشی پرم نیست

گر چون تو پری در آدمیزاد

گویند که هست باورم نیست

مهر از همه خلق برگرفتم

جز یاد تو در تصورم نیست

گویند بکوش تا بیابی

می کوشم و بخت یاورم نیست

قسمی که مرا نیافریدند

گر جهد کنم میسرم نیست

ای کاش مرا نظر نبودی

چون حظ نظر برابرم نیست

فکرم به همه جهان بگردید

وز گوشه ی صبر بهترم نیست

با بخت جدل نمی توان کرد

اکنون که طریق دیگرم نیست

بنشینم و صبر پیش گیرم

دنباله ی کار خویش گیرم

 

ادامه دارد....

تامین اجتماعی

شما بگید :

 

اگه فرانشیز (سهم بیمار) هفتاد درصدِ هزینه باشه، به این بیمه چی باید گفت ؟

اگه مجموع قیمت آزادِ سه قلم دارو ۱۲۰۰ تومان و قیمت همان سه قلم با دفترچه بیمه(صرفنظر از حق ویزیت دکتر) ۱۶۴۰ تومان شود،به این تشکیلات چی باید گفت؟

فکر نمی کنید این سازمان ها و تشکیلات و .... بیمارند ؟

فکر نمی کنید در مملکت داری بهتره از این کارهای کوچک(؟؟؟) شروع کنیم و سپس به کارهای گنده بپردازیم ؟