تبليغاتX
هامون

یکشنبه قراره برم ماموریت. تهران پرواز به فرانکفورت. فرانکفورت پرواز به هانوفر. هانوفر به سالزگیتر. پنج روز جلسه اونجا سپس برگشت به هانوفر و پرواز به فرانکفورت.اونجا بقیه گروه بر میگردند ایران. من دو روز توقف و بعدش پرواز به میلان. با گروه جدید یه روز جلسه در میلان و روز بعدش پرواز به سیسیل/آگوستا. یه روز هم اونجا جلسه و بعدش پرواز برگشت به میلان و بعد پرواز به فرانکفورت و سپس پرواز به تهران.مجموعا طی یازده دوازده روز.


نامردیه!

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 22:35 توسط فرهاد| |

اعوذُ بِاللهِ منَ الدروغ


قرار بود قیمت حامل های انرژی را واقعی (=گران) کنند و با اختلاف قیمت حاصله نه تنها آب از آب تکان نخوره بلکه مملکت آباد بشه. نشون به اون نشون که فقط قرار شد برای خرید مبل و پرده و ... عجله نکنیم. از سکه و دلار که بگذریم چون اونا تحت کنترل بانک محترم مرکزی است و اصلا و ابدا گران نشده اند ضمن اینکه مال قشر خاصیند (ادعای ناگفته برخی آقایان) کافیست به قیمت لبنیات و گوشت و میوه و ... اشاره کنیم. کافیست به دو میلیون تومان پول گاز برای 4 ماه یه آپارتمان 4 واحدی (مجموعا 10 نفر) نگاه کنیم (به خدا مسکونیه کارخونه نیست). وقتی از یه کشاورز آشنا و کاملا متعهد و معتقد شنیدم که از افزایش چند برابری قیمت کود شیمیایی می نالید فهمیدم که مملکت با چه شتابی در حال آباد شدن است.


باش تا صبح دولتت بدمد.

نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت 1391ساعت 22:50 توسط فرهاد| |
قرمزی چشاتیم, نفازولین بریز فنا شیم !

نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1391ساعت 21:23 توسط فرهاد| |

واعظي پرسيد از فرزند خويش

هيچ مي داني مسلماني به چيست؟

 

صدق و بي آزاري و خدمت به خلق

هم عبادت ، هم كليد زندگيست

 

گفت : زين معيار اندر شهر ما

يك مسلمان هست ،آنهم ارمنيست

نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1391ساعت 21:15 توسط فرهاد| |

آن برگ گل است یا بناگوش

یا سبزه به گرد چشمه ی نوش

دست چو منی قیامه باشد

با قامت چون تویی در آغوش

من ماه ندیده ام کله دار

من سرو ندیده ام قباپوش

وز رفتن و آمدن چه گویم؟

می آرد و جد و می برد هوش

روزی دهنی به خنده بگشاد

پسته، دهن تو گفت خاموش

خاطر پی زهد و توبه می رفت

عشق آمد و گفت زرق مفروش

مستغرق یادت آنچنانم

کم هستی خویش شد فراموش

یاران به نصیحتم چه گویند

بنشین و صبور باش و مخروش

ای خام من اینچنین بر آتش

عیبم مکن ار برآورم جوش

تا جهد بود به جان بکوشم

وانگه به ضرورت از بن گوش

بنشینم و صبر پیش گیرم

دنباله ی کار خویش گیرم

نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1391ساعت 19:2 توسط فرهاد| |
ای پادشه خوبان داداز غم تنهایی

نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1391ساعت 18:30 توسط فرهاد| |
به گیسویت که از سویت به دیگر سو نتابم رخ

گرم صد بار چون گیسو ، به دور سر بچرخانی

نوشته شده در شنبه بیست و دوم بهمن 1390ساعت 9:21 توسط فرهاد| |
سال ۸۴ يك سكه تمام بهار آزادي براي يك مناسبت خريدم ۹۵۰۰۰ تومان.

الان ۶۳۰۰۰۰ تومانه.

يكي به من بگه تورم يعني چي.

گل بود به سبزه نيز آراسته شد. قيمت ارز هم مهر تاييد بر روند منطقي افزايش قيمت طلا زد. بخوانيد لينك زير را:

كجايند متخصصين تركوندن حباب !
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم دی 1390ساعت 10:41 توسط فرهاد| |
جمعه قبل با هماهنگی از طریق تلفن و ایمیل و ... با تعدادی از دوستان قدیمی دوران مدرسه راهنمایی و دبیرستان در محل پارک نهج البلاغه گرد هم آمدیم. هوا سرد بود و بد سوزی داشت ولی گرمای شعف و صمیمیت غالب بود. بعضی هامون بیش از ۲۵ سال بود که همدیگر رو ندیده بودیم. خیلی جالب بود: یکی دکتر بود، يكي مهندس،اون يكي سرهنگ، يكي تو بازار آهن فروش ها براي خودش برو و بيايي داشت، يكي مدير يك شركت بيمه بود،اون يكي كارمند دانشگاه بود،اون يكي تو راه آهن كار ميكرد....يادي كرديم از تعدادي ديگه از دوستامون كه در جمع حاضر نبودند: يكي كانادا استاد دانشگاه بود، يكي بعد از اعتياد و از هم پاشيدن زندگيش كنج خونه افتاده بود،يكي اكراين بود يكي برزيل،يكي كيش و يكي اراك.... تجديد خاطرات. اذيت كردن معلمها و دبيرها، شيطونيا،خر پليس،آلو دزدي و آخرشم خرخوني براي دانشگاه. خلاصه خيلي خوش گذشت. قرار بعدي رو گذاشتيم ارديبهشت توي باغ اون بازاريه !

ياد دبيراي مرحوممون : آقاي ملكي ، آقاي سميعي ، آقاي شهبازي... بخير و روحشان شاد.

نوشته شده در پنجشنبه هشتم دی 1390ساعت 11:58 توسط فرهاد| |
تا کی غم آن خورم که دارم یا نه

وين عمر به خوشدلی گذارم یا نه

پر کن قدح باده که معلومم نیست

کاين دم که فرو برم  برآرم یا نه

 

خیام

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آبان 1390ساعت 9:7 توسط فرهاد| |